![]() |
![]() |
|
|
* السلام علیک یااباعبدا...(ع) * سلام اولین هدیه ای که ازعشقم گرفتم کتاب ویس ورامین بودیه نامه اولش بود با این مضمون: به نام خداوند ایثاروانصاف تقدیم به گلی که ازگلی رفیق شده با یک خلی به یک گل بزرگ وزیبا دو روزه یادم رفته آب بدم وبرگهای ازشدت تشنگی پزمرده وبی حالند . ازش عذر میخوام و میبوسمش و برای اینکه حسن نیتم روبهش ثابت کنم از کوزه ی عشق یک پیمانه آب ناب به پاش میریزم واون لحظه ای بعد دوباره باطراوت وشاداب میشه و می ایسته . معلومه اصلا کینه ای نیست . وفقط یک قطره توجه تمام دلخوری ها رو از وجودش میشوره و میبره واون با گذشت نه تنها خودش غرق لذت و سرور میشه که به من هم لذت عذر خواهی رو تقدیم میکنه . اونقدر با گذشت و انعطاف پذیره که حتی اگه از ساقه ببرمش درحظور آب دوباره زندگیشو شروع میکنه ریشه و برگ میده وتبدیل میشه به یه موجود زنده وسرحال دیگه و اونقدر تکثیر پیدا میکنه که عشق همه ی فضا رو پر میکنه .اصلا هم خیلی دوست ندارم . اول فکر میکردم داره شوخی میکنه ولی الان میفهمم که شوخی نمیکرد واقعا منو دوست نداشت ... * ( کاش ازهمون اول میفهمیدم که منونمیخوای ) * |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:46 توسط تنهای عاشق |
|
|
* السلام علیک یااباعبدا...(ع) * وبعدازرفتنت... شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورابالهجه ی گلهای نیلوفرصدا کردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس ازیک جستوجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس توراازبین گلهایی که درتنهایی ام رویید باحسرت جدا کردم وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران وسرگردان چشمانیست رویایی ومن تنهابرای دیدن زیبایی آن چشم تورادردشتی ازتنهایی وحسرت رهاکردم همین بود آخرین حرفت ومن بعدازعبورتلخ وغمگینت مریم چشمهایم رابه روی اشکی ازجنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟؟؟ نمیدانم چرا شاید خطا کردم وتوبی آنکه فکرغربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید بعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد وگنجشکی که هرروز ازکنار پنجره بامهربانی دانه برمیداشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد وبعدازرفتن تو آسمان چشمانم خیس باران شد وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار خواهم مرد وبعدازرفتنت دریاچه بغض کرد کسی فهمید تونامم رااز یادخواهی برد ومن با آنکه میدانم توهرگزنامم را باعبورخود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظارمن چه خواهد شد وبعدازاین همه طوفان وهم وپرسش وتردید کسی ازپشت قاب پنجره ها آرام وزیبا گفت: توهم درپاسخ این بی وفایی هابگو در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم ومن درحالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست دراوج پاییزیترین ویرانی یک دل میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟شایدبه رسم وعادت پروانگیمان برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ***
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:18 توسط تنهای عاشق |
|
|
* السلام علیک یااباعبدا...(ع) *سلام من را تو به راه عشق خواندي ممنوناز بابت عشق دل ستاندي ممنون حتي به رقيب اگر مرا بفروشي با من دو سه روز از اينکه ماندي ممنون *** نمی دونی که چه سخته گفتن خدانگهدار مثل کابوس غریبه واسه این همیشه بیدار نمی دونی که می لرزه دستهای همیشه سردم وقتی که دیگه نمیشه بگم اینو برمیگردم *** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:5 توسط تنهای عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من نینی هستم تنها نبودم تنها شدم
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دخترتنها آخرین عشق-آخرین عاشق جدایی بی مقدمه اعتماد ماییم دلی ز دست رفته سلطان عشق تیلا عشق داداش مهدی جونم |
|
RSS
|